|
نترس و عقده ی دل وابکن ، نترس وبنویس آنچه دیده ای ، نترس و حرف بزن
… نترس فقط نترس از گفتن هراسی نیست ….
مدتی است که منتظرم فقط منتظر …. نمی دانم این ها را ( منظورم دیده
های شهر مکه ومدینه ) را چگونه می توانم ثبت کنم ، شاید کمی تردید
دارم شاید این قلم و کاغذ را محرم نمی دانم ...
اما نه … باید بگویم تا شاید جانم آرام بگیرد چرا که نوشتن همیشه برای
من التیام بخش بوده است ، و چه زیبا سرشار از تو می شوم ، آنگاه که
دستانم بر عشقت گواهی می دهند و چشمانم نظاره گر حرف های دلم
می شود و ما همگی گوش می شویم تا کسی درد و دل کند در میان
تاریکی های یک شب بهاری . وفقط نگاه می کنیم تا ببینیم که دخترک از
خدا چه می خواهد ؟ ونگاه می کنیم تا جواب خدا را بفهمیم !
دخترک مثل همیشه خسته و شاید دلشکسته از همه جا با هزاران آرزو قلم
بر می دارد و ازعشقش می نویسد،چه قدر او را دوست دارد ، یعنی واقعا
اورا دوست دارد ؟!
دخترک روزی به میهمانی رفت ، جایی اورا مهمان کردند که هنوزم که
روزها می گذرد باورش نمی شود . دخترک آنقدر خوشحال شد که ممکن
بود هر حرفی بزند ! درکنار او بودن دخترک را خوشحال می کرد …
دخترک روزهایی را به یاد می آورد که او فقط عزیز کرده بود ! دخترک خدا را
دیده بود ….دخترک لبخند میزد اگرچه وسعت عمق او را نمی فهمید ،
دخترک چه قدر بزرگ شده بود . در کنار یار قد می کشید ، اورا نوازش
می کرد …
راستی پروانه هم شد به دور شمعش می چرخید و اورا صدا می کرد…وای
چه لحظه هایی داشت دخترک .
و او دخترک را مهمان کرده بود! همه چیز را برایش مهیا کرده بود برای
پروانگی اش ، برای سوزاندنش ! و چه خوب اورا به آتش می کشید …
و اما امشب ! دوباره دلم برای پروانه شدن تنگ شده … دلم شمع گل
پروانه می خواهد ….
من پروانه تو گل
من پروانه تو شمع
من پروانه تو باش …
من پروانه می شوم تو بمان … من به دورت می گردم تو نگاه کن … من
قربانت می روم تو لذت ببر …
من عاشقت می شوم تو لبخند بزن …. من از نورت کور می شوم تو مرا
بسوزان … من پروانه می شوم تو مرا درآغوش بگیر…
من من من
تو تو تو
فقط من وتو …
امشب ، امشب دلم برایت خیلی تنگ شده ، ای کعبه ! دلم برای مسجد
الحرام ، برای مقام ابراهیم برای قرآن ها برای فرشته ها برای آدم ها برای
سعی برای صفا برای مروه پر می کشد …
مهربانم ! دوباره مرا به میهمانیت دعوت کن ، و به این جا که می رسم فقط
التماس می کنم التماس …
دوباره مرا صدا کن ، دوباره مرا در آغوش بگیر ای خدا … کسی جز تو به
یادم نیست .
|